پیرمرد هم مانند عمارت کلنگی فرتوت و زوار درفته بود . عمارت دخمه ای داشت که در آن نوادگان آغا محمد خان قاجار نسل اندر نسل در آن پای وافور و منقل بودند همه شان حال و اوضاع یگانه ای داشتند صورت اتو کشیده و افسرده ی بدون مو و به چهل سال نمی رسیدند که خودکشی می کردند و درآن دخمه که زیر زمین عمارت بود خاک می شدند تنها ارتباط عمارت با دنیای خارج همین پیرمرد و زنش بودند که که نیازمندی های عمارت را تهیه می کردند پیرمرد شیره ی ناب و خالص تهیه می کرد و زنش خوراک آنها را می پخت و پوشاکشان را می دوخت و می شست نه ساکنان عمارت که آجری و متعلق به دوره صفویه بود از دنیای بیرون خبر داشتند و نه کسی از وجود چنین عمارتی آگاه بود حیاط عمارت هم پر بود از بوته های زیبا و سمی خرزهره که ارباب های عمارت سر چهل سالگی با آن خودکشی می کردند در ضمن توی حیاط پر بود از سروهای که از دیوارهای بلند حیاط بلندتر بودند و باز نمی توانستند در چشم کسی در دنیای بیرون نمود پیدا کنند!
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۹ ساعت 8:58 توسط جعفر مقدم
|
برچسب:
نویسنده: هلیا شجاعی
تاريخ: چهارشنبه
8 تير
1401 ساعت: 16:25